کودکانه
چند روز پیش از سی دی فروشی پردیس چند تا سی دی کارتونای زمون بچگیمون رو گرفتیم تا مثلا تو این تعطیلات! ببینیمشون...هم سن و سالای من تو قسمت فیلم های سینمایی می چرخیدن، منو عزیزکم هم در قسمت کودکان! کلی هم ذوق می کردیم با دیدن کارتونها...مخصوصا که اینا با همون دوبله های دوست داشتنی قدیمی هستند ،هر چند ســـ.ــانسور شده باشن و همن باعث میشه با وجود ایتکه نسخه ی اصلی نیستن ولی باز آدم دوست داره ببینتشون... دوبلرهای ایرانی فوق العادن! مخصوصا دوبلرهای قدیمی...در کل صنعت دوبله ی ما نسبت به کشورهای همسایه مون خیلی بهتره! نمی دونم تا حالا فیلم های شبکه ی آدربایجان و یا شبکه های روسی رو دید؟ از اول تا آخر یه زن جای تموم شخصیتهای زن حرف میزنه و یه مرد هم به جای تموم شخصیتهای سیبیل دار! و تازه صداهای اصلی شخصیت ها هم شنیده میشه. من همینجا اعتراف می کنم خیلی وقتا سریال های پی . ام .سی رو نگاه می کنم اونم بیشتر بخاطر دوبله های خوبش و صداهای قشنگ و آشنا!
به هر حال اون روز جفتمون با دیدن سری "بابالنگدراز" ذوق کردیم! می دونستم بچه ام بابالنگدراز و آن شرلی رو دوست داشته اما نمی دونستم تا این حد عاشقشون بوده!!(نمی دونستم رقیب هایی به این قلدری دارم!!!)فک می کردم اینا بیشتر دخترانه ان! به هر حال چند قسمت بابالنگدراز رو گرفتیم و یک فیلم از تن تن و میلوی عزیز و ماجراهای گالیور! ( من عاشق تن تن بودم اما بچه های هم سن و سال من خیلهاشون باهاش خاطره ندارن.، یه نسل قیل از ما و یه نسل بعد از ما خوب باهاش حال کردن!... تو دوره ی ما بخاطر اینکه نویسنده اش یهودی بود دیگه چاپ نمیشد البته مطمئن نیستم دلیلش این بوده باشه...اما "ماجراهای تن تن و میلو" و سری کتاب های سوپر اسکوپ که به صورت موروثی از خواهر و برادرم به من رسیده بود عشقم بودن!)
با وجود اینکه هرقسمت بابا لنگدراز رو از اولین باری که نشونش داد تا بعدها که تکرارش می کرده، فک کنم 5-6 بار دیده باشم و همه ی جزئیاتش یادمه اما باز از دیدنش لذت می برم و وقتی میشینم پاش اصلا نمیفهمیم چطور وقت میگذره و یک سریش تموم میشه...مثل جمعه شی که بعد از از برگشت از مرگز خرید الماس ایران، جلوی تی وی ولو شدیم و در حالی که مافین و پای سیب سحر و مغز آفتابگردون میخوردیم محوِ دوق کردن های جودی میشدیم و از ته دل لذت می بردیم!(البته بقیه تا دیر وقت بیرون بودن و فقط ما خونه بودیم!)
خیلی از ماها دوست داشتیم در نوجوونی و کودکیمون شخصیتی مثل جودی ابوت یا آن شرلی داشته باشیم. حتی از اسم های مستعار بسیاری که در دنیای نت به این نام ها هست،معلومه...شخصیتهای قوی و محکمی که همه مشکلات بزرگ در مقابل روحیه ی خوب و دیدِ مثبتشون سر خم میکنه.آدم های پر انرژی بی پروا! آدم هایی که برای مشکلات راه حل پیدا می کنند و به رویاهاشون می رسن... منم همیشه آرزو داشتم مثل اینا باشم اما الان زمین تا آسمون فرق دارم باهاشون!زمین تا آسمون...تقریبا برعکس شونم!
چند وقتی میشه که کلاس T.A می رم ...اوایل تاثیر فوق العاده ایی رو م داشت... احساس می کردم تا کسی رو می بینم سریع می تونم تحلیل کنم الان از کدوم بخش شخصیتش داره برخورد میکنه؟ از کودک یا والد یا بالغ...
خیلی بده...هر چی میگذره می بینم تفکرات اشتباه رایج در میون عامه مردم و چهار چوب های فرهنگی غلط جامعه و برخورد والدین چقدر می تونه شخصیت یک فرد رو داغون کنه...اینکه چقدر فرهنگ اشتباه تو این جامعه رواج داره...از یه طرف خوبه که می تونم ریشه ی بعضی مشکلاتم رو پیدا کنم اما از طرف دیگه از اطرافیانم بخاطر برخوردهاشون که باعث بوجود اومدن چنین مشکلاتی برای من شدن دلگیر میشم...استاد میگه آدم ها تکامل پیدا می کنن...شما نباید با بچه هاتون اونطور که والدینتون با هاتون برخورد کردن رفتار کنین...
پ.ن بی ربط!:یه بار سر کلاس روانشناس گفت من هر وقت تو رو میبینم یاد یه شخصیت کارتونی می افتم،اما یادم نمیاد دقیقا کدومشونه..تا اینو گفت هری دلم ریخت.چون تازه یه سوتی بد داده بودم و فک کردم میخواد منو به یه شخصیت مضحک تشبیه کن! سریع یکی از دخترا گفت" آره...آره! شبیه دختر مهربون ِکارتون ِ مموله!"...اونم گفت آره اما انگار هنوز به اون جوابی که میخواست نرسیده بود. چند وقت بعدش با مادر خانومی تو اتاق روانپزشک بودیم و داشتیم حرف می زدیم، اومد یه سر زد و در مورد من صحبت می کردیم، موقع رفتن یهو برگشت با حالت اینکه یه چیز مهم کشف کرد و در واقع اورکا ،اورکا گویان! به دکتر گفت: آلیس در سرزمین عجایب! دقیقا مثل اونه...روانپزشکم گفت" اون فیلم تیم برتون،..آره شبیه ش"...اون: نه کارتون ِ آلیس در سرزمین عجایب.خودشم تو سرزمین عجایب ِ خودشه! از اون به بعد هم گاهی اوقات منو آلیس صدا می زنه!
آخرین جلسه ایی هم که رفته بودیم،سر ِ کلاس مثال های مختلف می زد،در مثال دومش منو مورد عنایت قرار داد دوباره! میگه :"من از قیافه ی ...خوشم میاد وبه این خاطر برم لپشو بکشم!..نمیشه که! شوهر داره! کس و کار داره!"...وای منم مثل بی ظرفیتها یه لبخند پهن رو لبم بود! خجالت داره واقعا! چرا خیلی از ما خانوم ها کیف می کنیم وقتی یکی از ظاهرمون تعریف می کنه؟چرا منو با این قیافه ی 2*8 ام اینقدر بی ظرفیتم!!! حالا اگه نازنینم بفهمه چنین حرفی زد احتمالا رنگ غیرتش قلمبه بشه! آخه اونم چند وقته هی لپ ِ منو میکشه!
پ.ن: وقتی از دوبلاژ گفتم ،یاد سریال "گار گاه و رکس " افتادم. اون اویل که شبکه ی 3 ره افتاده بود پنجشنبه ها نشون میداد...من با اون سنم، عاشق گارگاه بودم و همینظور صداش! هنوزم عاشق صدای اون آقاهه هستم اما 6-7 سال پیش وقتی اون بازیگر رو تو فیلم ژولیش سزار دیدم فهمیدم یا من بزرگ شدم و سلسقه ام عوض شده یا موقع بچگی کلا در پیت پسند بودیم و یا میون بازیگرهای جداب دیگه اون قیافه ایی واسه خودنمایی نداشت!..به هر حال یادش بخیر!...یه چیز دیگه...من از بچگی عاشق قیافه ی گریس(؟) همون دختر مو مشکی بودم. تو ذهن من بعنوان یکی از زیباترین چهره های کارتونی حک شده.
پ.ن: عجب ملغمه ای(؟) شد این نوشته!