بغ کرده و پکر نشستم رو زمین.اونم میاد میشینه کنارم و منو میکشه تو آغوشــ.ــش و حرف از جلسه مشاوره ی شنبه و تصمیم نهایی من میشه! من که از قبل پکر بودم و طبق عادت مالوفه ،اینجور وقتا موقع بحث جدی حتما دلخوری پیش میاد...حرف از تحصیل میشه.مدل حرف زدنش بهم بر می خوره.میگم" تو اینجوری بیشتر منو دپرس میکنی! خیلی ها یه لیسانس فکستنی تو دانشگاه ازاد میگرن فک می کنن شاخ غول شکستن کلی خر کیفن! با این حساب خیلی ها تو خونواده ی خودت هیچ کاری تو زندگیشون نکردن!"...اونم عذرخواهی میکنه از مدل حرف زدنش و میگه حق با توئه. اما "تو ...هستی!کس دیگه ایی که نیستی!من نگرانتم. نگران خودمونم...قول بده خوب میشی؟ باشه؟قول بده؟ وقتی اینجوری میشی خیلی می ترسم...می ترسم"

سرم رو پا شه و به یه نقطه ی دبوارِ رو به رو خیره شدم.حرف زدنو ادامه میده و حقیقتش منم نمی شنوم و دلم هی بیشتر و بیشتر از خودم میگره. اونم که همیشه اینجور وقتا دستشو مرتب زیر چشمام میکشه تا ببینه خیس ِ یا نه...منم در یه زمانی که بتونم از فرصت استفاده می کنم و گریه می کنم .فقط می فهم که داره همچنان صحبت میکنه و باز من نمی تونم بشنوم! یهو بی اختیار  طبق عادتم همونظور که سرم رو پاشه و به رو به رو خیره شدم ،دستمو بالا می برم و دماغشو می گیرم. دادش بلند میشه که" جی کار می کنی!! نه....نه!"...تازه می فهم طفلک اونم داشته گریه می کرده و  کلی خودشو نگه داشته که فین فین نکنه تا من متوجه نشم! منم با همون دستمالی که اشکامو پاک کردم مثل بچه ها دماغشو می گیرم.باز  میگه"نه...نه...دستمالو بده خودم!" :دی

مثل همیشه وقتی می بینم از ناراحتی من و بخاطر نگرانی که واسه منو و این رابطه داره در حال اشک ریختنه و چشمای براق و خیسش رو می بینم، یهو یخم میشکنه و میشم یه آدم سرحال! اونم مثل نی نی ها منو لوس میکنه  و میگه چه کوچولوی نازی ! منم با قیافه ی درهم زبون درازی میکنم ! اینبار جدی میگه عجب بچه ی تخسی(؟)!

برادرم دا د میزنه که شام حاضره! نمیاین؟" اونم منو رو دستاش بغــ.ــل میکنه تا ببره سر سفره!  می افتم به دست و پا زدن و غلط کردن که منو بذار زمین! حیف نامزد برادرجان خونه مون بود و من این سواری!!! رو از دست دادم...خیلی وقت بود منو تا آشپزخونه اینجوری نبرده بود!

پ.ن:خیلی وقتا مدل دلخوری و قهرمون اینجوریه...اما نه همیشه! کاش بتونیم همیشه همینظور نگهش داریم!آرزو میکنم اینطور باشه.

پ.ن: تو این اوضاع بد اقتصادی وقتی حراج زارا رو دیدم باز نتونستم خودمو نگه دارم و این دو تا رو گرفتم. جفتشون تقریبا مدلشون یکی اما مثه همیشه بین دو تاش شک داشتم و دلم پیش دوتاشون بود ونازنینم هم طفلک اینجور وقتا میگه "دوتاشون رو بگیر!". خب منم هر دوشون رو گرفتم!!! با این جیب خالی خیلی پر روئم! نه؟!!!