یه سری حرفا مونده رو دلم هی می خوام نگمشون اما زرتی یه اتفاقی می افته که عین پتک دوباره کوبیده میشن رو سرم!

حقیقتش با شروع ماه رمضون یه سری فکرها دوباره همش تو ذهن منه و دارم کلافه میشم. احساس می کنم سال های قبل با این موضوعات خیلی راحت کنار میومدم و چیزی رو اعصابم نمی رفت... اما الان دیگه نمی تونم خیلی چیزا رو تحمل کنم.قبلا هم گفتم که من تا همین چند سال پیش شدیدا مومن! بودم...هم ظاهری و هم باطنی...اما این چند سال اخیر اعتراف می کنم رابطه ام با خدا متاسفانه خیلی متحول شده ! یه زمانی که استغفر ا..!!! باهاش مثلا قهر کردم و کلا نماز و اینا پر شد...اما خب خدا اتصافا در این چند ساله هم خیلی جاها دستمو گرفت که ارزو می کنم همیشه همینطور باشه. درست که گاهی از فکر کردن به اتفاقات زندگیم ،ناشکری نباشه اما به نقطه جوش می رسم و به زمین و زمان فحش میدم...یا هنوز جواب خیلی چراهای زندگی رو نمی دونم...چراهایی که به نظرم خیلی های دیگه هم نمی دونن اما من مثل اونا دنبال سفصطه کردن نیستم! گاهی باید پدیرفت که ما خیلی از اتفاقات و سلسله مراتب این دنیا رو نمی دونیم و نمی فهمیم.

من شخصا برای تموم مومن های واقعی احترام قایلم. در تعریف من شرط اول مومن بودن نماز خوندن و روزه گرفتن نیست، بلکه آزار نرسوندن به دیگرانه! و بعضی آدمها هستن که نماز و روزه هم می خونن و به کسی هم آزار نمی رسونن و آدم ها رو بر اساس ظاهرشون یا نماز خوندن یا نخوندنشون طبقه بندی نمی کنن که واقعا باید به این دسته تبریک گفت! خوش به سعادتشون ! منم قبل اینجور بودم اما الان نیستم...من الان گله دارم از تموم آدم هایی که دین من رو ازم دزدیدن! خدام رو دزدیدن! همون هایی که  مرز خوب و بد بودن با پاکی و ناپاکی آدمها براشون نماز و روزه و چند تا تار موئه! همون زنهای  که تو خیابون گاهی چپ چپ نگاهت می کنن. یا همون زنهایی که تو عاشورا تاسوعا به دختر بدبختی که با مادرش بیرون اومده بود و مانتوش کوتاه بود ،کلی حرف زدن...یا همونهایی که همون روز به دختری که کنارم ایستاده بود و فکل! درست کرده بود تو جمع و جلوی اون همه آدم برگشتن گفتن" فک کردی امام حسین واسه چی کشته شد؟ ها؟!"...همه زن هایی که این حرفا رو زدن آدم های معمولی بودن و رهگذر، نه مـــ.ـــامور و از اینجور حرفا....من متنفرم ااز اونهایی که چون نماز و روزه شونو به جا میارن  توهم برشون میداره که دیگه بهشت دو قبضه در اختیارشونه. من از این همسایمون که اینجوریه متنفرم! فک می کنه خودش جاش تو بهشت و بقیه ما ها همه جهنمی هست و پولی که در میاریم حرومه!! یازده بار مکه رفته، نمازشو مسجد میخونه!! اما پول آب و برق و گازش رو نمیده و بقیه همسایه ها بجاش میدن.تاره دو قرت و نیمش باقیه! کلا عذابه! یه آدم بد دهن و شکاک...مثلا وقتی یه سال از عقد ما گذشته بود و یه شب عزیزکم داشت از خونمون میومد بیرون کلی چپ چپ نگامون کرد و چند روز بعدش که عزیزکم رو تو راهرو دیده بود بهش گیر داده بود که تو کی هستی!!! حالا دختر خودش قبل از اینکه عقد کنه یا نامزد  ، دوست پسرش یا شاید خواستگارش! همش جلوی در خونه بود دختره با شلوارک رو باســـ.ـــن و تاپ جلوی در باهاش حرف می زد و همدیگه رو می بوسیدن و ...یا همون دختر جلوی سرابدار افغانی و پستچی و ...هم به همون شکل ظاهر می شد. من با نوع پوشش اون کاری ندارم  ولی از این حرصم میگیره که پیرزنه به همه چیز بقیه کار داشت اما اونی که جلوی چشم خودش بود رو نمی دید!! مثلا دوست پسرهای دختره میومد جلوی در وبگو و مگو پیش می اومد یا دختر حتی با سرایدارم با عشوه و ناز حرف می زد!!!...حالا همه اینا به کنار، ما از دستشون آرامش نداشتیم.فرت فرت این دوتا با هم دعواشون میشد و صدای فحششون رو ما باید تحمل می کردیم. حالا تنها عروسی که من در تمام عمرم اونقدر آدم مست توش دیدم عروسی همین دختره بود! حالا پیز زنه به بقیه گیر میده که تو مهمون هاشون حتما مشـــ.ـــروب دارن! و خیلی مصیبتهای دیگه که ما از دست اینا می کشیم و دیگه نمی گم....

من الان ناراحتم که آدم های این چنینی که روز به روز دارن زیاد میشن باعث شدن نظر من نسبت به دینم عوض بشه! من به عزیزکم حسودیم میشه که نماز و روزش به جاست اما حتی واسه روزه داریش در این روزهای طولانی و سخت کسی رو عذاب نمیده. حتی گرسنه شدنش باعث نمیشه مثل من اعصابش بهم بریزه! کسی رو آزار نمیده، از مرگ نمی ترسه و به دینش اعتقاد داره...خیلی وقتا که باهاش حرف می زنم میگه نباید آدم های ریاکار یا کوته فکر یا کسایی که دین رو سپر خودشون کردن اعتقادات رو ازت بگیرن...من نمی خوام اینطور باشم اما نمیشه. نمی تونم حسش رو توصیف کنم...

قدیمها ماه رمضون واسه من خیلی دوست داشتنی بود اما امثال اینطور نیست...دوست دارم زودتر تموم شه...فکر می کنم همش اجباره! دوست داشتم توی کشور دیگه باشم و با افتخار روزه بگیرم! مثلا سر کار موقع غذا خوردن بقیه علت غذا نخوردنم و فلسفه ی این کار رو  توضیح بدم یا حتی اگه روزه هم نمیگرم از این ماه و خوبی هاش و نوستالوژی ها و سختی های نخوردن براشون بگم!!...من هنوز نتونستم روزه بگیرم و در روزای قرمز به سر می برم ،حقیقتش هم نمی دونم روزهای بعد چطور میشه اما من در عذابم وقتی میرم بیرون،مثل همین  چند روز پیش که رفته بودم بازار ،از تشنگی و گشنگی هلاک بشم و نباید تو خیابون یه قلپ آب هم بخورم...با پارسال تو یکی از روزهای رمضون مامان کلونوسکوپی داشت...از بیمارستان که بیرون اومدیم قبل از رفتن دنبال یه جایی بودیم که واسه مامان آب بگیریم تا قرص هاش رو بخوره. اما هیچ سوپر مارکتی نبود. یه آبمیوه فروشی کره کره اش نیمه باز بود.تا ما نزدیک شدیم انگار جذامی دیده باشه...میگه خانوم تعطیله...تعطیله. حتی مجال نداد ما حرفمون رو بزنیم.

یا الان تو این روزا که ما مهمون داریم و روزه می گرن ،ما کلا هلاکیم! حالا بد غذا بودنشون به کنار...تا لنگ ظهر که می خوابن ،ما باید بخار پز بشیم و نمی تونیم کولر رو روشن کنیم! چون ممکنه سینوزیتشون اذیتشون کنه.نمی کنن دریچه ی اتاق خودشون رو ببندن. تا لنگ ظهر ما حق روشن کردن تی وی اصلی(آنتن ماه پاره! فقط به یکی ازتلوزیون ها وصله!) رو هم نداریم چون نشیمن نزدیک اتاق خواب ایناست و ...و...

خدایی این روزه گرفتن ثواب داره؟ آخه چرا میگن خواب روزه دار ثوابه اما کسی نمیگه آزاری که روزه دار به دیگران برسونه هم بیشتر از مواق عادی براشون گناه منظور میشه!!

من الان این وسط بلاتکلیف موندم! نه مثل اونایی هم که این ماه رو دوست دارن و روزه می گرن و نه مثل اونهایی هستم که کلا قید این چیزا رو زدن و این ماه با ماه های دیگه براشون فرقی نمی کنه...با این وجود من به انسان های درستکاری که این ماه رو دوست دارن حسودیم میشه و بهشون تبریک می گم بخاظر اعتقاداتشون...بنظرم همه آدما به اعتقاد و ایمان در زندگیشون نیاز دارن.حالا این اعتقاد می تونه به هر دین و مذهب و فرقه ایی باشه...

آخیش! یه مقدار از حرفامو گفتم هر چند همش نبود...

پ.ن: پیسر همون همسایه مصیبته باعث شد من و همسر خان یه دعوای اساسی با هم بکنیم. مرتیکه ماشینشو چسبونده بود به ماشین ما و جلوی در پارکینگ رو هم گرفته بود، بعد از کلی معطلی وقتی رفتم دم خونشون پیرزنه میگه " داره نماز می خونه.میاد"...آی خدا بزنه کمرت با این مردم آزاریت! بیشعور حتی عذرخواهی هم نکرد! تازه بهش میگیم چرا اینظوری پارک کردی، میگه "مگه چه جوریه؟!"...تازه منت سر زدن به مادرش رو رو سر ما میذاره! تو پارک نیــ.ــاوران هم به جایی که از هوا لذت ببریم فقط بحث می کردیم و بقیه هم چپ چپ نگامون می کردن...حالا من واسه اینکه ضایع نشه تا بقیه نگامون می کردن یه لبخند می چسبوندم رو لبم که یعنی ما اوکی ایم و مثلا هیچ مشکلی نیست!! ما کلا همیشه بحث های اساسی مون بخاظر دیگرانه نه بخاطر مشکلات خودمون!