هر ماه که میگذره و به شروع ماه جدید نزدیک میشیم،جمله ی کلیشه ایی "چه زود میگذره،آدم باورش نمیشه " رو تکرار می کنم و باز ماه بعد و هفته ی بعد دوباره همین جمله تکرار میشه بدون ایجاد هیچگونه تغییر در روند زندگیم...بدون هیچ انقلابی...بدون هیچ رشدی...بدون هیچ موفقیتی.

هدف واسه خودم مشخص می کنم اما میشینم تا بلکه معجزه بشه و هدف ها به من برسن ! نه من به هدف ها!!! گاهی وقتی به سنم فک می کنم باورم نمیشه که من این سن و سال رو دارم !!! در این سن باید کلی دست آورد می داشتم اما الان دستم خالیه...خالی ِ خالی...اصلا نفهمیدم بین ۲۰ تا ۲۵ سالگی چطور گذشته.به سال های قبل و به خاطره ها که فک می کنم تاریخ سالها جابه جا میشه! حداقل یک سال هر اتفاقی رو نزدیکتر می بینم! تابستون پارسال مثل همین یک ماه پیش بنظرم میاد،تابستون دو سال قبل مثل دو ماه پیش و ....

می دونم آدم سخت گیری  ام اما مدتهاست که در رکودم. سخته وقتی میبینی تو مسابقه ایی که از همه جلوتر بودی و به خط پایان نزدیک، یهو پاهات به زمین قفل بشه و رقیبهایی که از تو عقب تر بودن همه شادمانه از خط پایان بگذرن.

من آدم رکود نیستم. نمی تونم مثل توصیه های مشاور  فهرست "خطاهای شناختی" رو هی بیاد بیارم و بگم من همیشه نداشته هامو می بینم یا همیشه خودمو با دیگران مقایسه می کنم یا برای داشته هام ارزش قایل نیستم...

من نگرون این روزهایی ام که می گذرن...این فرصت هایی که از دست می رن. فک کنم تا حالا هزار بار اینها رو  در نوشته هام گفتم و هنوز هم تغییری که خودم دوست دارم ببینم رو ندیدم...

نمی خوام دلخوش باشم به داشته های بقیه. من با تموم وجودم لمس کردم فقط خودت باید صاحب چیزی باشی تا بلکه واست مدت زمان بیشتری بمونه.همسرم و تحصیل و هوشش برای خودشه، بهش افتخار می کنم اما می خوام خودم مایه سر افرازی خودم باش. خود ِ خودم... با رشته ایی که دوست دارم درش تحصیل کنم،با رسیدن به آرزوهام، اینکه خود ِ خودم باشم، بدون ترس...با افتخار...مدل خودم باشم! مدل خودم زندگی کنم و بشم آرامش ِ اول!!!   مثلا نه به قول فیلم  کاغذ بی خط " آگاتا کریستی دوم!"! 

انرژی...انرژی...انرژی...کاش انرزی و قدرت حرکت به سمت هدف  هم یه قرصی،مکملی ، چیزی واسش پیدا می شد!

حالا جدا از همه ی این ننه من غریبم بازی ها کپه کپه کار دارم برای انجام دادن. ملت از شش ماه قبل کارهای مراسمشون رو انجام می دن اما من با این کوه کارها، به هزار و یک دلیل هنوز نمی دونم واقعا میشه در اون تاریخی که بالاخره  بعذ از چندین بار تغییر مشخص کردیم ،مراسمی بگیریم یا نه...

در کنار کارهایی اینچنینی و خرید وسایل ومشکلات خودم و بقیه و خونه و  ... ، خیر ِ سرم می خوام در خودم تغییر و تحولات هم ایجاد کنم!!!

پ.ن:خیلی مسخره است اما  مدتیه یکی از سرگرمی های من گشتن میون سایتهای دیزاین قالبه! و تازگی ها فهمیدم چقدر تنوع طلب تشریف داشتم و نمی دونستم...هیچ کدومشون نمیشه اونیکه من میخوام! پارسال بخاطر علاقه ام به دیزاین قالبی که المانهای دوست داشتنیم توش باشه عزیزکم یه نرم افزار رو برام گرفت و حتی گفت اگه یه قالب دیزاین کنم بعنوان جایزه واسم یه دامین میگره!! اما خب  خیلی از نرم افزارش چیزی سر در نیاوردم و حس و حال آزمون و خطا و کشف فوت و فنهاش رو هم ندارم...

اما این قالب در کنار سادگیش خیلی دخترونه است...پر از لطافت و زنانگیه! مگه نه؟!

من دیگه برم بخوابم.فردا - پس فردا یه سری مهمونهای خفن  داریم که با این حساسیت مادر خانومی فک کنم بخاطر این چند تا آدم ما دو سه روزی هلاک باشیم.