دو قطبی!
*تو یکی از شب های رمضون تقریبا به صورت دسته جمعی همگی رقتیم سینما.مدتها بود که همه با هم نرفته بودیم...از اولش قرار نبود بریم.یهو وقتی من و عزیزکم نزدیکای ساعت 12 شب خواستیم بریم دور بزنیم یهو الکی الکی پیشنهادش رو دادم و یهو جدی جدی شد.
از فیلم قبلی نیکی کریمی یه چیزهایی شنیده بودم اما ندیده بودمش.دوست داشتم اینکه الان رو پرده است رو ببینم.
بنظرم واقعا باید بعنوان یک زن ازش قدردانی بشه. من تا حالا هیچ نقدی در مورد این فیلم نخوندم و نمی دونم نظر بقیه چیه... "سوت پایان" بیشتر روایت مستند گونه داشت اما داستان یک حقیقت ِ تلخ ِ پنهان بود.همون تابـــ.ـــوی وحشتناک تج.ا وزهای خانوادگی... ناپدری که به دختر خونده اش تجاوز می کرده و در آخر، سر بزنگاه و در حین انجام این عمل مادره می بینه و مرده کشته میشه و حالا مادر رو میخوان اعدام کنن و دختر تموم تلاشش رو برای آزادی مادرش انجام میده....و انگار برای کسی مهم نبود که اون مرد حیوون بوده و اصلا انسان نبوده که بخاطر مردنش بخوان کسی رو قصاص کنن!!
حالا بعد از تموم شدن فیلم خیلی دلم میخواست دست بزنم...اما سالن خیلی خلوت بود و قیافه ها خیلی درهم بود و منم جرات نکردم.
از سالن که بیرون می اومدم یه اکیپ دختر و پسر جلوی ما راه می رفتن. دختره داشت می گفت:" فردا می خوام برم (...) و یه نامه بنویسم که خانم کریمی لطفا شما دیگه فیلم نسازین!"
وای خدای من! می خواستم همونجا با دستام خفش کنم. بعضی ها کلا مخشون تعطیله.من نمی دونم اینا به چی فک می کنن؟ اصلا دغدغه های اون زندگی انگلی شون چیه؟...آخه وقتی یه زن این حرف رو بزنه از بقیه چه انتظاری میشه داشت...یعنی تا بحال هیچی در مورد اعــــ.ـــدام های جنجال برانگیز این چنینی نشنیده بود؟ یعنی حتی نمی تونه تصور کنه دخترهای بیچاره ایی هستن که در چهار دیواری خونشون هم امنیت ندارن؟! حالا اگه منم حرفی می زدم حتما فک می کرد " حتما تو خونه بهش تجــــ.ــــاوز کردن"!!!
حالا من خون ِ خودم رو بخاظر یه همچین موجودی کثیف نکنم!!
از اون شب یهو دو باره داستان "سرخی تو از من" تو ذهنم بولد شده.داستان عجیبی بود...درسته فک می کنم اگه یه قسمت از پایان داستان حذف میشد داستان بی نقصی میشد. روایت دو تا دختری که پدرشون بهشون تجـــــ.ـــاوز می کرده یه مقدار زیاده روی بود.ولی من به شدت از خوندن این داستان و توصیفات و نثر زیبای سپیده شاملو ی نارنین لذت بردم.
**خیلی وقتا ما کمبود دیـــــ.ـــسکو رو شدیدا حس می کنیم! امروز واسه خودمون یه دیسکو راه انداختیم! اونم تو ماشین.البته با شیشه های بسته تا مردم آزاری نباشه!اوووووووووووووووووووووووه! نازنیم که خودش رو کشت بس که نکون خرد اما من نوسنات بدنم خیلی ضعیف تر بود و تو خیالم داشتم می ترکوندم... البته دیسکوی ما بر عکس همه جا با آهنگ "هتل کالیفرنیا"شروع شد...خدای من! چقدر بی نظیره این آهنگ...بی نظیره...بی نظیره...یکی از آرزو های من اینکه روزی بتونم اجرای زنده اش رو توسط گروه ایگلز ببینم.
خواهشا از این به بعد هرکی هر آهنگ ترکوندنی خوب یا آهنگی که متنش به عروسی میخوره سراغ داره بهم اسم خواننده یا آهمگ رو بگه.ممنون میشم ازتون!
حیف که با وجود خونه ی ها ی آپارتمانی نمیشه گاهی تو خونه از این کارا کرد! حالا هم من و هم اون جفتمون از بچگی ضبط رو با کمترین صدای ممکن گوش میدیم اما لامصب صدای بلند خونو تو رگهای آدم به جریان میندازه!
پ ن: از این متن فک کنم میشه نتیجه گرفت من دچار شخصیت دو قطبی هستم! بس که دو تا فضای قسمت یک ستاره و دوستاره با هم فرق می کنه!
پ.ن: همیشه وقتی داخل فروشگاه لوازم چوبی میشیم، من اول چشمم میون سرویس های دخترونه می چرخه و واسه اونا ذوق می کنم! و خیلی وقتا حواسم به این یکی ها نیست...دفعه پیش که می گفت "بد جنس!من مطمئنم تو آخرش یدونه از اینا میگیره و واسه خودت تو اون یکی اتاق می خوابی! من طفلک هم این ور تنها باید بخوابم!" ...امروز میگه" می دونم آخرش تسلیم میشم و مجبور میشم یکی از اینا بگیرم!"
من واقعا عاشق بعضی از این سرویس های تینیجری ام! یه جورایی حس رویایی و پرنسس گونه! بهت میدن.واقعا دلم میخواد ازشون داشته باشم!